تبليغاتX
همکلاسي

تازه اوایل ترم بود

هنوز هیشکی هیشکی رو درست نمی شناخت

تابلو بود ورودی جدیدیم

از ساعت 7/5 تو دانشکده بودیم که ساعت 8 بریم کلاس

یه کم که گذشت

ساعت 8 صُب که هیچی

باقی ساعتا رو هم یادمون رفت

حالام که یه کم بیشتر گذشته

ساعت که هیچی

داریم همدیگه رو هم فراموش می کنیم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:14  توسط عارفه  | 


کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت

اگه می ذاشت

دلمون رو تنها نمی ذاشت

کاش اگه تنها می ذاشت

رد پاشو جا نمی ذاشت...


+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 21:58  توسط عارفه  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 14:54  توسط عارفه  | 

این وبلاگ از امروز دوستهای فعالِ جدید می پذیرد.

دوستای خوبی که دوست دارند با هم یه کارِ مشترکِ توپ انجام بديم، خبرم کنن تا عضویتشون ثبت بشه.

منتظرم.

زود بیاید... .





+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:50  توسط عارفه  | 

چهارشنبه 9 خرداد 86، دلم می خواست هیچ وقت همدیگرو فراموش نکنیم. دوست داشتم از حالِ هم، همیشه که حداقل ماهي یه بار با خبر بشیم. تو، هم انگار خوشت اومد. موافقِ این کار بودي اما بعدش چي شد، نمي دونم.

اون روز این بلاگ رو راه انداختیم و الان که 16 مرداد 87 ِ،  بلاگ رو که نیگا می کنم می بینم خیلیاتون که نیومدین اونایی هم که اومدن چه زود و چرا وب را فراموش کردن، نمی دونم.

اگه هنوزم دلت برام تنگ می شه و دلت می خواد که بنویسی، بگو تا تو این ضيافت تنها نباشم و تو رو هم دعوت کنم.

بیا من هنوز منتظرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 15:32  توسط عارفه  | 


تولدت مبارک، تولدت مبارک، تولدت مبارک

تولدت مبارک محمد رضا جون، پسرِ گُلِ مامان ترانه

 




(مامان ترانه دوسِت دارم خیلی زیاد. محمد رضا)


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 19:22  توسط عارفه  | 

سارا جون تولدت مبارک





مگه قرار نبود تاریخ تولدتو بهم بگی؟ پس چی شد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 19:8  توسط عارفه  | 

سلام دوست جونای گُلَم.

چی می کنید با گرما و تابستونه زود از راه رسیده؟

مگه قرار نبود بگی کی دنیا اومدی؟ ها؟ بابا یه دوتا عددِ دیگه، بنویس و زودی دَر رو.

دلش واسه همتون تنگ شده.

تاریخ تولدتو به ایمیلم ایمیل کن، حتماً. یادت نره ها.منتظرم. زود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 11:15  توسط عارفه  | 

نرجس خانوم تولدت مبارک

دوستانِ عزیز لطفاً لطف کنید تاریخ دقیق تولدون را به اطلاع ما برسانید. لطفاً. خواهشمند است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 22:55  توسط عارفه  | 

سسسسسسسسسسسسسلام

چه خبر از عید؟

ديدي مي شه؛ ديدي؟

اين دو تا ا ز نظرهاي بچه هاست. نگاه کن:

 

اين سميه خانومِ گُلِ گلاب که تقريباً پايه ثابتِ وبلاگمونِ:

سلام
منم هستم و پایم واسه جمع شدن و همدیگر و دیدن.
ترم 2 ارشدم.و فعلن مشغول درس خوندن.
دلم برای تموم اون روزای قشنگمون تنگ شده.

 

منم دلم تنگ شده. زياد.

 

اينم مينا خانومِ شاخه نبات:

سلاااااااممممم
عارفه جون من بیکارم ، تو خونه ، ... چطوره قرارمونو بذاریم خونه ی ما ؟! از اون سالادا هم درست می کنم ! قول !!

 

مينا خانومي! بايد قول بِدي سالادِ ميوه هم درست کني که من بشينم ژله هاشو جدا کنم و بخورم تازَشَم سان شاين و شربتم مي خوام.

 

خُب! پس بقيه کجان؟ بيايد بابا. نترسيد جامون مشخص شده. خونه ي مينا اينا. نترسيد خونه ي شما قرارمون را نمي ذاريم. بُدو بُدو جامونديا. يه کوچولو دل از کتاب و کار و رختخواب بِکَن، بيا يه Comment بذار بدونيم چيکاره اي. بيا. هنوز منتظريم دوستِ گُلَم. بي تو هرگز. تا نَياي قرارمون را نمي ذاريم. فقط زودتر بيا که دلم واسَت يه ذره شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 18:57  توسط عارفه  |